جملاتی قصار


بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند … الوین تافلر

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

به شخصیت خود….. بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید.. زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست.. و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شما است

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اما عقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتر از ابرها پرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند…

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوسته باز است . . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهید بود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید…

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. “وین دایر”

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود,طولانی ترین سفرها با اولین قدم. (لائوتسه) 

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

در مسابقه بین شیر و آهو، بسیاری از آهوها برنده می شوند. چون شیر برای غذا می دود و آهو برای زندگی. پس: ” هدف مهم تر از نیاز است “

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم.

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

آدم ها مثل عکس ها می مونند: زیاد بزرگشون کنی ، کیفیتشون میاد پایین!

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

کسانی که پشت سرتان حرف می زنند ، دقیقا به همانجا تعلق دارند، پشت سرتان!

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

چارلی چاپلین میگوید:پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه! رختخواب خرید ولی خواب نه! /ساعت خرید ولی زمان نه! /مقام خرید ولی احترام نه/کتاب خرید ولی دانش نه! ادم میشه خرید ولی دل نه! /اما افسوس دیر فهمیدم!!!!!!

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ؛ اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی … . به همین راحتی …

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

تو رابطتون سنگ بندازین تا متوجه عمقش بشین

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد …!!!

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید،آن شخص را احمق فرض نکنید. بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است..

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦جملات قصار♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم (شکسپیر)

نقاشی با نوک انگشت...

شاید این اصطلاح که از هر انگشتش یک هنر می بارد برای آیریس اسکات صدق کند. او نقاشی هایش را واقعا با نوک انگشتانش میکشد و از هیچ ابزار و یا قلمو برای این کار استفاده نمیکند. سبک نقاشی او در نقاشی همانند باب راس است. یعنی به سرعت و با حرکات سریع انگشتان دست روی بوم هنر خود را به نمایش میگذارد. آثار او را در ادامه خواهید دید.


بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه نوشته

سکوت

در سکوت و با سکوت با تو حرف میزنم …
که روزهاست گوشها ،
توان اوج موج حرفها ،
برایشان بسان فاجعه ست …
گیله مرد
*
*
نیمی از جهان، افرادی هستند که چیزی برای گفتن دارند
و نمی توانند بگویند؛
و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند،
ولی همیشه حرف میزنند.
گیله مرد

*
*

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن.
ژرژهربرت

*
*
در عشق، سکوت بهتر از نطق و بیان، ادای مقصود می کند.
مثل ژاپنی
*
*
اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی تا دیگران خاموشت کنند.
سقراط
*
*

زمانی می رسد که سکوت، بیش از همه گفته ها مقصود را می رساند.
منتسکیو
*
*

حقیقت واقعی در سکوت نهفته است.
پابلو پیکاسو
*
*

دانایان سکوت می کنند،با استعدادها گفتگو می کنند و ابلهان اهل مجادله اند.
مثل چینی
*
*
اگر در مورد شما بد گفتند سکوت کنید.
جبران خلیل جبران
*
*

بعد از سکوت در بیان آنچه قابل گفتن نیست هیچ چیز به پای موسیقی نمی رسد.
هاکسلی
*
*

عشق، تمرین نیایش است و نیایش، تمرین سکوت.
آنتوان دوسنت اگزوپری
*
*

جوینده گوینده است و یابنده، خاموش.
خواجه عبداله انصاری
*
*

سکوت اوج تکلم است.
گاندی
*
*
داروی خشم، خاموشی است.
سقراط
*

علمی ترین تست روانشناسی

تستی که در زیر ملاحظه می نمایید یکی از بین المللی ترین تست های روانشناسی در ۲ سال اخیر بوده که در بسیاری از کشورها از جمله امریکا و کانادا با استقبال ویژه ای مواجه شده است …

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـی‌شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.

 

1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟

الف: چین و چروک
ب: لکه
ج: خال زیبایی
د: کک و مک
هــ : لبخند

 

۲- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟

الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

 

۳- کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

 

۴- کدام یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟

الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : کمدی و کارتون

 

۵- کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟

الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای کمدی
د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می‌چرخند
هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم

 

۶- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟

الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

 

۷- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟

الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌کنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌کنید

 

۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟

الف: کار یا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید
هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد

 

۹- در زندگیتان چه شعاری دارید؟

الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

 

۱۰- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟

الف: اصلا
ب: تعداد کمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

 

۱۱- شما لبخند می‌زنید؟

الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

 

۱۲- نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟

الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

 

۱۳- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟

الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد

 

۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟

الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

 

۱۵- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟

الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌کنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌کنم

حال امتیازات گزینه‌هایی را که انتخاب کرده‌اید را به ترتیب زیر جمع کنید.

گزینه الف ۱ امتیار
گزینه ب ۲ امتیاز
گزینه ج ۳ امتیاز
گزینه د ۴ امتیاز
گزینه هـ ۵ امتیاز


 نتیجه تست ها در ادامه مطلب...


ادامه نوشته

در قلبش کودکی زندگی می‌کند!!


در قلبش کودکی زندگی می‌کند!!

پدرها سکوت می‌کنند

نمی‌توانند وقتی ناراحت هستند گریه کنند و بهانه بگیرند

آن‌ها نمی‌توانند به تو بگویند من رو بغل کن تا آروم بشم

نمی‌توانند بگویند دلشان می‌خواهد در آغوش تو گریه کنند

ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشند

اما نمی‌توانند صداشون رو مثل دختر بچه‌ها کنند و جیغ بزنند و بگویند عاشقتم…

او همه‌ی این‌ها را قورت می‌دهد که بگوید یک پدر است

یک آدم محکم که می‌تواند تکیه‌گاهت باشد

اما شما به قوی بودنش نگاه نکنید

توی قلبش کودکی زندگی می‌کند!! 

.
.
.

کوچولو!!!!!

فریب جنس مخالف را نخورید!

فریب جنس مخالف را نخورید!

عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود.

مرد

 ازدواج های امروزی، فرد محور تر است. یعنی دختر و پسر پیش از آنکه پای خانواده ها به میان بیاید، تصمیم به شناخت همدیگر می گیرند و وقتی مطمئن شدند این آشنایی عاقبت خوبی در پی خواهد داشت، ماجرا را رسمی و علنی می کنند. این آشنایی برای عده ای جدی است و برای عده ای بیشتر فرم دوستی های گذرا را دارد که شاید به ازدواج ختم شود و شاید هم نه!

 
تفاوتی که بیشتر در دختران و پسران در اوایل جوانی به چشم می خورد در مورد هدف از رابطه دوستی با جنس مخالف است.

 
دختران معمولا تصور می کنند که برای یافتن همسر مناسب باید در یک رابطه احساسی با پسران دخیل شوند. اما واقعیت این است که در اکثر مواقع پسرانی طالب ارتباط دراز مدت، پنهانی، و احساسی و عاطفی با دختران هستند که شرایط ازدواج را ندارند و مایلند این خلاء را با یک رابطه دوستانه با یک یا چند دختر پر کنند و برای این کار از دادن قول ازدواج ابایی ندارند.

 
عده زیادی از دختران برای همرنگی با دوستان و فاصله گرفتن از سنت ها، به درخواست های دوستی پاسخ مثبت می دهند و امیدوارند که این دوستی به ازدواج ختم شود. در این شرایط، طولانی شدن دوستی، عمق گرفتن آن و نزدیک شدن بسیار زیاد دختر و پسر به هم، برای دختران معنای قطعی شدن ازدواج را دارد. مثلا دختر خانمی فکر می کند حالا که 6 سال با یک نفر دوست بوده، امکان ندارد بتواند بدون او زندگی کند و بی شک طرف مقابل هم او را برای ازدواج در نظر دارد. این در حالی است که از نگاه پسرها ( اگر نگوییم همه، باید بگوییم اکثریت قریب به اتفاق آنها ) طولانی شدن یک رابطه دوستی که خانواده ها از آن اطلاع ندارند، به معنی گذرا بودن آن رابطه است و به محض فراهم شدن شرایط ازدواجشان، یا به محض آنکه با فردی موجه تر و مناسب تر از شما رو به رو شوند، رابطه دوستی شان را خاتمه می دهند.

 
دوستی هایی برای پر كردن اوقات فراغت

 
دوستی هایی كه بنا به گفته دختران و پسران جوان بابت آشنایی بیشترشان با جنس مخالف و پر كردن اوقات فراغت به نحوی شادمانه !! صورت می گیرد و گاهی برای توجیه عملكرد خود دم از شناخت برای ازدواج می زنند . دوستی هایی كه شروع آن ساده اما عواقب آن سخت جبران نا پذیر است . بخصوص برای دختران كه در این گونه دوستی ها بیشترین ضرر را در قالب شكست عاطفی تا هتك حرمت های اخلاقی باید متحمل شوند .

 
دوستی های خیابانی، برای دختران نوجوان و جوان به نظر راه شادی است كه آن ها را به سرمنزل مقصود می رساند! اما در واقع بیراهی است كه ره به تركستان دارد و جز گرفتار شدن در فحشا چیز دیگری عاید آنها نمی كند. این روش گذران اوقات فراغت در واقع ویروسی خطرناك است كه به جان اندیشه ها و اخلاقیات دختران نوجوان می افتد و آن تفكر ساده خوش گذرانی در اوقات فراغت را تبدیل به عادتی بیمارگونه در ارتباط گیری های نامعقول می كند . منجلاب این گونه گرفتاری ها و عادات غیر اخلاقی كه زاییده دوستی های خیابانی است می تواند انسان را تا مرحله بدنامی و فحشا فرو ببرد.

 
این پسرها هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...

 
راه چاره چیست؟

 
** بدون پنهان کاری و وعده و وعید باید موضوع را با خانواده ها در میان بگذارید.

 
** بهتر است علنی شدن رابطه در روزهای اول آشنایی باشد در غیر این صورت حداقل یک ماه بعد از آشنایی و کسب شناخت مقدماتی از همدیگر موضوع را به خانواده ها اطلاع داده و بقیه شناخت تان را به دوران نامزدی رسمی یا غیر رسمی واگذار کنید.

 
** اگر شرایط یکی از طرفین برای ازدواج یا رسمی شدن نامزدی آماده نیست، از همان ابتدا موعدی را برای علنی کردن رابطه مشخص کنید. مثلا دو ماه، سه ماه یا 6 ماه بعد. متناسب با این موعدی که در نظر گرفته اید، شدت و عمق رابطه یا میزان دیدارها و صحبت ها را تنظیم کنید تا رابطه تان همیشه تحت کنترلتان باشد و زیادی عمیق نشود.

 
به این مردان اعتماد نکنید

 
کسانی که از دوران آشنایی چنین رفتارهایی دارند، نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه شما را برای ازدواج هم در نظر ندارند:

 
** به جای شناخت منطقی شما، سراغ جنبه های احساسی رابطه می رود.

 
**از آشنایی با خانواده شما طفره می رود.

 
**عفت را زیر پا می گذارد، درخواست های نامشروع دارد یا درباره مسائل جنسی، تحریک کننده و نا متعارف با شما صحبت می کند.

 
** مایل است آشنایی تان طولانی شود و برای آن زمان مشخصی را اعلام نمی کند.

 
** به شما می گوید که درگیر یک رابطه اجباری شده و خانواده اش دختر دیگری را برای او در نظر گرفته اند اما او مایل است از او فرار کند و شما را به همسری برگزیند.

دروغ گفتن

 
** هر روز یک بهانه برای علنی کردن رابطه دارد و امروز و فردا می کند: درسم تمام شود، سربازی بروم، کار پیدا کنم، پس انداز داشته باشم، موافقت خانواده را جلب کنم و...

 
نقش والدین در پیشگیری

 
در این میان والدین نقش مهمی در پیشگیری دارند. آنها باید در صورت روبرو شدن با چنین مواردی با یک مشاور مجرب صحبت کنند. چرا که آگاهی، آشنایی و داشتن علم نوین تربیتی برای هدایت فرزندان امری ضروری است. بنابراین آنچه تأثیرگذار و پاسخگو است شیوه های صحیح برخورد است. مطمئن هم باشیم خشونت و رفتار تند والدین نه تنها مۆثر نیست بلکه فرزندان را از خانواده جدا می کند. در کنار خانواده ها، مدارس و صدا و سیما و رسانه ها نیز باید با ارائه برنامه های آموزشی صحیح و کارشناسی روابط پسران و دختران را در حد قانون و شرع به فرزندان آموزش دهند و عواقب سوء روابط پنهانی و بدون آشنائی را از طریق بررسیهای علمی همواره به آنها گوشزد کنند.

ماشالا گوش آدمیزاد نیس ک ... 

11 معجزه بعد از عاشورا !


1 . آسمان خون گریه کرد 

نضره ازدیه گوید: هنگامى كه حسین بن علی (علیهما السّلام) شهید شدند، آسمان خون بارید و ما همچنان می دیدیم كه تمام اشیاء  و اسباب ما مملو از خون است.

همچنین جعفر بن سلیمان، روایت كرده كه خاله‏ ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسین(ع) بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه ها می بارید. به من خبر داند که همین باران خون، در خراسان، شام و كوفه نیز باریده است.


2. برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر

عن عیسى بن الحارث الكندی می گوید: هنگامی حسین بن على (علیه السلام) را شهید كردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر های سرخ است که بر آن  کشیده اند ، و می دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند).


3 . اشک ریختن آسمان

ابن سیرین گفت: آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم السلام) گریه نکرده است.


4 . تاریک شدن دنیا

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : زمانی که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائی که ستاره  جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت.

علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت: هنگامی كه امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود.


5 . سرخ شدن آسمان

علی بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می كند كه گفت: پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخ رنگ شده بود كه ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می كردیم، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال كرد: چه نسبتی با اسود داری؟ گفت: او جد مادری من است گفت: به خدا سوگند كه او راستگو و امانتداری بزرگ ومیهمان نواز بود.

یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشكریان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه می كشید.


6 . دیوار دار الإماره خون گریه کرد

حدثنی أبو یحیى مهدی بن میمون می گوید: هنگامى كه سر مبارك امام حسین علیه السلام را در برابر ابن زیاد نهادند، دیدم كه از دیوارهاى دارالاماره خون جارى می ‏گشت‏.


7 . گرفتن خورشید

هنگامى كه امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گردیدند . از این اتفاق چنین پنداشتم كه قیامت برپا شده است!


8 . جاری شدن خون تازه از زیر سنگ ها

ابو بكر بیهقى از معروف روایت كرده كه ولید بن عبد الملك از زهرى پرسید سنگ‏هاى بیت المقدس در روز كشته شدن حسین بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسین بن علی هر سنگى را كه از زمین بر می داشتند در زیر او خون تازه می دیدند.

از ام حیان نقل است كه گفت: روز شهادت حسین اسمان سه شبانه روز تاریك شد وهر كس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می شد.


9 . خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک)

یزید بن ابی زیاد می گوید: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد .

ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می كند كه گفت: هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم كه تبدیل به خاكستر شد و در گوشتها آتش می دیدم.

ورس: همان اسپرك است كه گیاهى است شبیه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده می ‏شود و در یمن زیاد می ‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .


10. تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از امام

جمیل بن مره گوید: شترى از لشكرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گوید : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند.


11 . دیده شدن آتش درگوشت شتر غنیمت گرفته شده

از حمید طحان روایت شده است كه در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائى كه از امام حسین علیه السلام چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند: این شتر را نحر كنیم و یا معامله نمائیم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت: می خواهم آن را نحر كنید.


منبع: تکناز

انگیزه

میلتون اریکسون مبتکر روش درمانی جدیدی است که بر هزاران پزشک در ایالات متحده تاثیر گذاشته است.
وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد ده سال بعد شنید که پزشکی به پدر و مادرش گفت:”پسرتان شب را تا صبح دوام نمی اورد”
اریکسون صدای گریه ی مادرش را شنید فکر کرد :که میداند شاید اگر شب تا صبح را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد و تصمیم گرفت تا سپیده دم روز بعد نخوابد. وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: ”آهای من هنوز زنده ام!!!!!!!!!”

چنان شادی عظیمی در خانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانوادهاش را عقب بیندازد.
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم در باره "ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش" به جای گذاشت.

دزد اصلی کیه؟؟؟

دزد اصلی کیه ؟ ( حتما بخوانید)


توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " .

نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پیش تر شرح دادم شروع شد.

 کنار راننده مرد جوانی نشسته بود که انگار از خیس شدن زیر بارون دل خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفتگوی دو طرفه دنبال کنیم :

 راننده تاکسی : برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی میخواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشینش رو مصادره میکنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس میکنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر میدوونند !

 مسافر : نوش جونش !

 راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کی ؟

 مسافر : نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن خورده

 راننده : (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر) نکنه اون بابا فامیل شما بوده ؟

 مسافر : نه ! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم . مثل شما ... مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده ؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده ؟

 راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من برای یک جفت لاستیک باید 3 روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو میخوره یه آبم روش !

 مسافر : خب آقا جان راضی نیست نخر! لاستیک نخر ...

 راننده : (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم ! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم ؟

 مسافر : وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی میبینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست میکنی ...

 راننده پرید وسط حرف طرف که : آقا راضی نبودی سوار نمیشدی !

 مسافر (با خونسردی) : میبینی ؟ من الان دقیقا حال تو رو دارم وقتی داشتی لاستیک ماشین میخردی. مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و 3 برابر کرایه رو داریم میدیم راضی هستیم ؟ ما هم مجبوریم سوار شیم ! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سواستفاده میکنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری ؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر.

 راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...

 مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد : دزدی دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارند یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه میفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه

 راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت : چی بگم والا !

 من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده میشدم و طبیعتا طبق قرار اجباری با راننده باید 1500 تومن کرایه میدادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم. راننده گفت 50 تومنی دارید ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه 50 تومنی به راننده دادم . راننده هم یک اسکناس 1000 تومنی و یک اسکناس 500 تومنی بهم برگردوند و گفت : به سلامت !

 همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه آلود حرکت میکرد رو دنبال میکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر میکردم یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم ...!!!

عدالت و لطف خدا ....

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟


داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟


زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم .

 ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .


هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...

در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید.

 حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟

 عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم.

ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم .

 به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم

و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.


حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟

 سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.

همین یک روز...!

دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود .

پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد .

داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد .

به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد .

خدا سكوتش را شكست و گفت :

«عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگی کن. »

لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد !؟ »

خدا گفت : « آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد .»

و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : « حالا برو و زندگي كن .»

او مات و مبهوت، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد .

اما مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد .

قدري ايستاد...

بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد . بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم .

آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد وچنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد ، مي تواند...

او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ...

اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد . روي چمن خوابيد . كفش دوزكي را تماشا كرد .

سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد .

او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان يك روز زندگي كرد

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند :

« امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ! »


منبع: کوچولو

پاییــــــــــــــــــــز...

           

                   
                                     باز پاييز است؛

باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است

باز مي لرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان

باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم، خداوندا پريشانم

باز مي بيني كه بي تابانه گريانم....


دوچرخه سواری با خدا…

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم…!

وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند…

نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم… از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم…

اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود…
از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :
« تو فقط پا بزن »

من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »
او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !

وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم …

او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم …

خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم
« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »
و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است …

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او
اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد.
خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند…

و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم, من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن…

دنیای صورتی...


عکسهای بیشتر در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

پادشاه فصل ها پاییز


باغ من …

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست ؛
با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ؛ سرودش باد
جامـه اش شولای عریـانی ست
ور جز اینش جامه ای باید؛
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید ؛ هر چه در هر جا که خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان ؛
چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گویدکه زیبا نیست ؟!
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

م.امید

 منبع: آسمونی

آموختن درس زندگی از دختر ۷ ساله !

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و…

خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

 

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم!

اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم:

بچه برو پی کارت ! من گل نمیخـرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و …

دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!

 

ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …

 

دیگه نمیشنیدم حرفاشو! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

 

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …


امواج وای‌فای!!!

فارنت: مطمئنا همه ما دوستدار ارتباط اینترنتی از نوع وای‌فای هستیم، به ویژه اگر این وا‌ی‌فای، اینترنتی پرسرعت و رایگان باشد. اما فکر می‌کنید اگر می‌توانستیم همه سیگنال‌های وای‌فای را مشاهده کنیم، دنیا چه شکلی و چگونه بود؟ اگر دنیای اطراف ما در پوششی از امواج مه‌آلود وای‌فای قرار می‌گرفت، چه تصویری مشاهده می‌کردیم ؟ آیا بازهم این امواج، دوست داشتنی بودند؟

هنرمندی به نام نیکلای لام، از وب‌سایت MyDeals.com به همراه Browning Vogel که دکترای خود را در ستاره شناسی گرفته و کارمند سابق ناسا می‌باشد، جهانی را به همراه سیگنال‌های وای‌فای و البته در حالت مرئی و قابل مشاهده به تصویر کشیده‌اند. البته شاید بتوان این تصویر را سفر ذهن به دنیایی تخیلی به حساب آورد.

 در این تصاویر به خوبی می‌توان کاهش دامنه امواج را با افزایش فاصله از منبع مشاهده کرد. بنابر گفته این محققین، این تصاویر، وای‌فای ایده‌آل را در حال طی طریق در یک باند و تقسیم شدن به کانال‌های متفاوت (به رنگ‌های قرمز ، زرد، سبز و رنگ‌های دیگر) به نمایش گذارده است.

روترها و رایانه‌ها، اطلاعات را به صورت امواجی که ۳ تا ۵ اینچ از یکدیگر فاصله دارند ارسال و دریافت می‌کنند. پالس‌های وای‌فای به صورت طیف‌های رنگی در حال تشعشع که در حال خروج از منبع هستند، در سمت راست تصویر مشاهده می‌شوند. میدان‌های وای‌فای، به طور معمول، به صورت طیفی هستند و می‌توانند از ۲ تا ۳٫۵ متر  گسترش یابند.

شاید با دیدن این تصاویر ، بسیاری از ما دوست داشتیم امواج وای‌فای را حداقل هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شویم، در حیاط خانه‌مان مشاهده کنیم! نظر شما چیست!؟

همه چی آرومه

مرگ حقه :

« .. مــرگــ مــن روزی فــرا خـــواهـــد رســیــد ، روزی از ایــن تــلــخ و شــیــریــن روز هـا ... » 

پرسیده بود : اگــه " مـــرگ " منو بـــشنوی چه حـــالی پــیدا می کنی ؟! 

خیلیا بش گفتن :خدا نکنه ، زبونت لال این حرفا چیه ، دور از جونت و از این قبیل کلمات تعارفی !

همه ی ما میدونیم که مرگ حق و روزی اجل سراغ ما هم میاد .. 

اگه علامیه های روی دیوار رو خونده باشید ، متوجــه شدید که خیلی از جوون ها عـمرشــون رو به 

منو شما دادن و الان تو منزل گاه ابدی شون دارن زندگی میکنن .

کی میدونه شاید نفر بعدی ما باشیم! بیایید از همین الان اصلاح نفس کنیم .. تا دیر نشده ! 

بیایید تا در کنار هم هستیم قدر هم دیگه رو بدونیم و ابراز محبت کنیم..

ما فقط یک بار می تونیم زندگیم کنیم پس بیایید ازش نهایت لذت رو ببریم ..

مــردنم را آرزویــی اســتــ  ! اگــر آرامــگــاه هــمــیشــگـی آغـــوش تــو بــاشـــد ..!

حالا این وسط مسطا یه پارازیت بندازم 

هاروت و ماروت :

فرشتگان به خدا عرض کردند : خدایا ؛ بندگان را آفریدی که تو را نا فرمانی کنند ؟

خداوند فرمود : اگر آن نیروی شهوت که در آن هاست در شما بود ، شما هم چنین می کردید.

گفتند: خداوندا ، ما را نسزد که نا فرمانی کنیم و خلاف امر تو رفتار نماییم . 

خداوند فرمود : از میان خود دو فرشته برگزینید تا من در آن ها شهوت آفرینم . 

آنان " هــاروت و مــاروت " را برگزیدند که از همه پارسا تر بودند . 

خداونـد در آن ها نیروی شهــوت آفـرید و روانه زمـین کرد تا در مـیان مردم داور و کار گذار باشند. و 

خداوند به آن ها سفارش کرد که شرک می آورید ، شراب نخـورید ، زنـا نکنید ، آدم مکشید ، گوشت 

خوک مـخورید ؛ و در داوری سـتم و بیــداد نکنید . 

ایشان به زمین آمدند و روز کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند. 

روزی زنی زیبا ، زهره نام ! با طرف خود نزد آن ها به داوری آمد . 

گویند این زن پادشاه زاده ای از کشور پارس بود ، فرشتگان چون زیباییی او را دیدند ، دل در هوای 

زن کردند و داوری را به تــاخـیر انداخـتـند و او را در خـانه ی خود دعـوت کردند تا کام دل از او گیرند.

آن زن گفت : اگر شما را از من مرادی است ، نخست باید مانند من بت پرست شوید و آدم بـکشید و 

شـــراب بــنــوشــید ! 

آن ها گفتند این کارها از ما به دور است و ما نمی توانیم انجام دهیم! سه بار ین گفتگو میان آن ها 

بود تا بار سوم که شهوت کار خود را کرد .. !

گفتند از آن چهار که گفتی ، شراب خوردن برای ما آسان تر است و ندانستند که شــراب مـادر همه 

جنایت ها و گناهان است پس شراب خوردند و مــست شـدند و کــام خو را از آن زن گرفتند ، در این 

حال کسی از کار آنان آگاه شد ، آنان از ترس فــاش شدن راز او را کشــتــند تــا آدم کـشی ، شراب 

خوری و زنا کــاری را مرتـکب شــونــد !

خداوند فرشتگان را از کار آن ها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین آمرزش خواستند.. 

دنس

آیامی دانید  هدف محمدخردادیان   با اجرای مسابقات دنس درکشورهای اروپایی و امریکایی چیه ؟

محمدخردادیان با تلاش بی دریغ در پی از بین بردن ناموس ملی مردم ایران   است که البته با یک تیر چند هدف را نشانه   گرفته  وبه ریش مردم ساده لوح ملت ایران میخندد

 صرفه نظر کردن از جنبه اقتصادی مسابقات رقصی که برنامه ریزی کرده وبا این فکربکر،نه تنهاخیلی راحت و بدون کوچکترین زحمتی هزینه چند نسل بعد از خود را هم تامین میکند بلکه شرف و غیرت مرد ایرانی را به طرز وحشتناکی زیر سوال برده است  او که دیگر به ناموس مردم رحم نکرده حتی از دختر بچه های ایرانی هم نگذشته است و با یک بوسه کثیفی که با لوندی های زنانه اش بر پیشانی این دختر بچه ها میزند آنها را به بی عفتی و بی آبرویی هر چه زودتر در آینده تشویق و راغب میسازد.البته این نامرد که خودش اعتراف کرده که کار غیر اخلاقی و فاسدی انجام میدهد وفساد اخلاقی خویش را تایید کرد است.

تا چندین سال پیش این مرد زن نما با دختران اروپایی میرقصید و با این حال تا حدی میشد از بی شرمیهایش که خود از خود راضیش اسم انرا هنر دنس گذاشته است چشم پوشی کرد وگفت لیاقتش همین است که با قر کمرش همراه دختران اروپایی و امریکایی خرج و مخارج زندگی کثیفش را تامین کند ولی وی دیگر پا از گلیم خودش فراتر گذاشته و در چند سال اخیر با اجرای مسابقات دنس درکشورهای اروپایی و امریکایی بصورت خیلی مبتذل و وقیحانه از دختر بچه 5 ساله ایرانی گرفته تا یک زن کامل 50 ساله و حتی پسر بچه ها ومرد ایرانی همه را خیلی کثیف به بازی گرفته و با ناموس و عفت و شرف زن ایرانی بازی میکند.

سولملز رقص خردادیان
ومتاسفانه تاالعان کلی از  دختران وزنان هم وطنی  خودمون رو به سمت خودش کشونده  که  نمونه ش سولماز طی خبری که منتشرشده رقصنده ای بنام سولماز که درتلویزیونی درالمان شرکت نموده و در مسابقه رقص هم برنامه اجرا کرده است. هفته های پیش هنگام ورود به ایران درفرودگاه دستگیر و بازداشت شده است این رقصنده به نام سولماز بوده که ظاهرا در مسابقه رقص یکی از شبکه های ماهواره ای اول شده و بعد از برگشتن به ایران بازداشت و چند روزی هم در زندان اوین مهمان زندانیان سیاسی بوده این  مسابقه ی دنس که درشبکه ماهواره ای  پخش میشود با هدف انتخاب بهترین رقاص به برگزاری مسابقات رقص کمر همت گماشته و بسیاری از ایرانیان،چه داخل ایران و چه خارج از ایران را به این مراسم می کشاند.پسر و دختر و زن و مرد و کودک هم تفاوتی ندارد و هر یک با تحمل هزینه ی فراوان سعی در شرکت در این مسابقه می نمایند.

تو همین برنامه بودکه یک  پسره از مشهد اومده بود بعد انگاری تا یک مرحله های بالا اومده بود آخرش که داشتن باش مصاحبه میکردن میگفت: من واقعا مدیون امام رضام که بهم کمک کرد تا اینجارو اومدم و ...

در صحنه ای از این مسابقه باز یکی  دیگه از رقاصان که تقریبا پوشیده بود به هنر نمایی می پرداخت که داور مسابقه (خردادیان) از او پرسید که چرا انقدر پوشیده هستی؟؟ این خانوم نیز پاسخ داد: من به این علت پوشیده هستم که به خانم های با حجاب بگویم که شما نیز می توانید با حجاب برقصید.

در پخش و تولید این گونه مسابقات مسلما شیطنتهایی در میان است که نمی توان از آن غافل بود.خطر این موضوع نیز برای خانواده هایی که دارای ماهواره هستند به مراتب بیشتر خواهد بود.

در برنامه ای هم که در سمت خدا برگذار شد جناب ماندگاری نیز با بصیرت و ظرافت به این موضوع البته به طور غیر مستقیم اشاره نمود و با این عبارت که «همه باید در دنس الهی شرکت کنیم» تلنگری به جوانان زد.

 این مردک همجنس باز همراه با هرزه روسپی به نام تاتیانا در شبکه ای بنام پرشین 1 باعث روسیاهی ملت ایران شده اند ایا خون این همه جوانمرد که بر روی زمین ریخت تا از ناموس و شرف ایرانی دفاع کند امروزه باید اینگونه  باطل وبی ارزش شود؟

پس وای به حال دل جگر سوخته خواهران و مادران و فرزندان شهیدان امت اسلام که امروز باید اینگونه شاهد بی ناموسی و روسیاهی وهرزگی زنان این ملت وامت باشند آن هم توسط یک حیوان کثیفی بنام محمد خردادیان 
که هرگز لیاقت اسم پاک و مقدس محمد را نداشته وندارد
والله این جوانمردان یک یا دو قرن پیش خون خودشان را برای دفاع از نجابت زن ایرانی نریختند بلکه حد اکثر همین 30 سال پیش بود .

در پایان امیدوارم توانسته باشم با گفتن این مقاله از جانب بنده کوچک تلنگری به وجدان خفته مردان و زنانی زده باشم که خام فریب کثیف محمد خردادیان شده اند و خواهند شد.

 آخه واقعاچرا یک شیعه توی این زمینه  بخواد اینجور کلیپهای مسابقه دنس  روتوی  وبلاگش دانلودهاش روبذاره  وتبلیغ کنه وجوانها رو به دیدن  این جور چیزها توی  وبش دعوت کنه؟

شماکافیه توی گوگل سرچ کنی : دانلودمسابقات رقص خردادیان ...

طنز و جدی

هوادارامون :

دیروز،یه پشه نشسته بود رو صفحه نمایش کامپیوترم،آماده شدم که بکشمش یه دفعه خودش رو

 جمع و جور کرد،زد زیر گریه...دلم براش سوخت.

بهش گفتم اینجا چه غلطی میکنی؟

گفت اومدم مطالب وبت رو بخونم و برم...

بعله یه همچین وب محبوبی داریم ما!!!{-7-}

هواداراش بیان وسط بندری برقصیم{-7-}{-33-}

__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__

گفتگوی بعضی از پسرا تو خلوتاشون :

 1- بدبخت حسين دلت بسوزه همون دختري که به تو پا نميداد من رفتم شمارشو گرفتم

 2- واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيكلي  داره !

 3- من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم .

 4- بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره .

 5- ما اينيم ديگه بالاخره شماره رو داديم به دختره

 6- بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...{-7-}

 7- بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم{-7-}

 
 8-ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست كردم. فقط يه كم زيادي رو گاز موند كه اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چه خوشمزه  هست!

__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__

من نمیفهمم،اینجا خوابگاهه یا کافینت؟

__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__

شکرت خدا :

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید

به نکته‌هاى زیر توجه کنید:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ، 

تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 

یا گرسنگى در امان بوده‌اید، 

وضعیت شما از وضعیت ۵۰۰ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، 

اگر کفش و لباس دارید، 

اگر تختخواب و سرپناهى دارید، 

در این صورت شما از ٧۵٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید. 

اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید، 

شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید. 

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:

۱- یک کسى به فکر شما بوده است. 

۲- شما به ۲۰۰ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 

۳- و … شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند. 

به قول یک نفر:

         طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید، 

   طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید، 

          طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،

          طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت است.

          و همیشه خدا را  شکر کنید.

__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__*__

باور :

اگر بر این باور باشید که خداوند بخشنده است ،

خداوند بخشنده خواهد بود.
خداوند بالاتر از آنچه در یقین و اعتقادتان است به شما نمی دهد.
او دوست دارد مواهب زیادی به شما عطا کند ،
اما حتی خداوند هم نمی تواند
بیش از آنچه شما ایمان به قبول و دریافت آن دارید
به شما ارزانی کند ...

زندگی زیباست...

             زندگی زیباست ...      
                                    
و هر روزش آغازی دوباره

برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته


زندگی زیباست ...

به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...

و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی

با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...

بی سایه، بی غم


اگه دوست داشتین یه سر هم به ادامه مطلب بزنید...
ادامه نوشته

تلنگری برای بعضی از آقایون

نمیدونم شما چقدر این مطلب رو قبول دارین،خودمم نمیدونم کلا که این روزا هیچی نمیدونم ولی نظراتونو بگین :

   

ظاهر مردانه داشتن را دوست نداری، مهم نیست! ریش و سیبیل نمی گذاری عیبی ندارد ، ابرو هایت را هم بر می داری به جهنم! حد اقل کرم پودر را روی صورتت خالی نکن هنگام بیرون آمدن از خانه!!!

پیراهن و شلوار مردانه را ضایع می دانی، باشد! دوست داری بلوز تنگ و چسبان و گلگلی دخترانه بپوشی بپوش! حداقل شلوار لی تنگت را فاق کوتاه نخر که وقتی خم می شوی و یا پشت موتور می نشینی

بد دهانی و به فحش های رکیک دادن افتخار می کنی بکن! حداقل در یک خیابان شلوغ برای شوخی با دوستانت یا برای دعوا با هم جنسانت الفاظی به کار نبر که خانم های سر تا ته خیابان سرخ شوند و به مردان که هیچ رویشان نشود به به خانم های دیگر هم نگاه کنند!

پشت فرمان هستی و خانم های پشت فرمان ماشین های دیگر را اذیت می کنی به جهنم! سبقت از راست بگیر و تا می توانی نور بالا بزن! حداقل اینقدر فرهنگ داشته باش که پشت چراغ قرمز مدام دستت را در بینی مبارکت نکن...

سوار اتو بوس می شوی دو چشم داری که هیچ دو چشم دیگر هم قرض می کنی مثل گرگ زل می زنی به قسمت خانم ها به درک حد اقل وقتی در تاکسی کنار یک خانم می نشینی آن چنان خودت را ولو نکن که انگار در بنز سی دویست پدرت کنار معشوقه ات نشسته ای...

متأهل هستی و خودت را مجرد معرفی می کنی و با دختران دیگر دوست می شوی به جهنم! حد اقل این قدر انسان باش که عکس فرزندت را به دوست دخترت نشان ندهی و بگویی بچه ی یکی از اقوام نزدیک است!!

مجردی و دوست دختر داشتن را از وظایف اصلی زندگی ات می دانی داشته باش! به یکی هم قانع نیستی باید چند تا باشند فدای سرت با ده نفر دوست باش اما این قدر آدم باش که جلوی هرکدامشان از زیبایی و تیپ دیگری تعریف نکنی...

روحانی شده ای و لباس روحانیت را بدون داشتن صلاحیت برتن کرده ای به درک! علاوه بر همسر مثل ماهت زن صیغه ای هم داری به جهنم! این قدر آدم باش که دیگر با دوست دختر سابقت که اکنون همسرو فرزند دارد ارتباط عاشقانه برقرار نکنی

مداحی از این مجلس به آن مجلس می روی و برای ائمه می خوانی و بین مجالست همینطور با دختران دیگر اس ام اس بازی می کنی باشد! اگر نمی توانی از دختران دست برداری از مداحی ات دست بکش یا نه اگر در کمال وقاحت به هردو کار ادامه می دهی لا اقل شب که خانه می روی نقش مجنون را برای زنت بازی نکن

معلمی و بچه های مردم را تربیت می کنی آن وقت لباس را بر تن همسرت پاره می کنی از فرط کتک زدنش به درک اسفل السافلین! حداقل این قدر انسانیت داشته باش که به خانم دکتر این مملکت که سیاه و کبودش کرده ای نگو فقط به خاطر درآمد پزشکی ات با تو ازدواج کردم....

مدام می گویی یک زن ما را از بهشت به زمین کشاند قبول ولی تو چرا داری زمین را به گند می کشانی؟؟

نبینم آقایون وب به خودتون گرفته باشین،این مطلب فقط برای یه عده خاصه

تفاوت مغز دختر با پسر

این پست قابل توجه کسائیکه میگن :
پسرها همیشه از دخترها باهوش تر بودن و یا برعکس
 

مطالعات اخیر نشان داده که پسرها در برخورد با انواع خاصی از مسائل (مانند امتحانات هجایی یا جدول کلمات) تنها از یک طرف مغزشان استفاده می‏کنند، در حالیکه دخترها از هر دو طرف استفاده می‏کنند.

نیمه‏ راست مغز همچنان که رشد می‏کند، سعی می‏کند ارتباطاتی با نیمه چپ مغز برقرار کند اما در پسران(البته در دوران کودکی) نیمه چپ آمادگی ایجاد ارتباطات را ندارد و لذا این "اتصالات" صورت نمی‏گیرد و در عوض سلول‏ها به نیمه راست، یعنی جایی که از آن آمده‏اند، باز می‏گردند لذا اتصالات در نیمه راست مغز غنی‏تر صورت گرفته و همین وضعیت باعث موفقیت پسران در حل مسایل ریاضی (در زمان تحلیل ، بررسی و حل مسایل ریاضی نیمکره راست مغز بیشترین فعالیت را دارد) است.

از طرف دیگر در دختران ارتباط بین دو نیمکره با موفقیت بیشتری برقرار شده و لذا باعث می‏شود که توانایی‏های کلامی دختران بسیار بالاتر باشد.

دختران در سال‏های اولیه مدرسه در مقایسه با پسران هوشبهر بیشتری دارند و نمرات بهتری را می‏آورند ولی در دوران دبیرستان و دانشگاه این تفاوت ها کاهش می‏یابد.

 پسران با دختران متفاوتند

کسانی‏که نیمه راست مغزشان پیشرفته‏تر است (مانند پسران) از مزایایی نیز برخوردار هستند. پسران علاوه بر آنکه توانایی‏های ریاضی بهتری دارند، اهل عمل نیز هستند و اگر با مشکلی برخورد کنند می‏خواهند آن را برطرف سازند و بنابراین خیلی زودتر از دختران دست به کار می شوند.

از آنجاییکه در پسران نیمه راست مغز هم احساسات و هم فعالیت‏ها را کنترل می‏کند، بنابراین پسران به احتمال زیاد، زودتر وارد عمل می‏شوند. در حالیکه در دختران نیمکره‏های مغز تخصصی‏تر کار می‏کند یعنی نیمکره راست مرکز فعالیت‏های ریاضی و نیم‏کره چپ مرکز تکلم و بیان احساسات است . لذا پسران نیاز به تلاش بیشتری دارند تا به نیمکره چپ خود رجوع کنند و کلماتی برای توضیح احساسات، که در نیمکره راست مغز ثبت می‏کند، بیابند. در حالیکه دختران در این زمینه موفق‏ترند و در بیان احساسات بسیار بهتر عمل می‏کنند.

بطور کلی مطالعات دقیق علمی نشان داده است که دختران در سال‏های اولیه مدرسه در مقایسه با پسران هوشبهر بیشتری دارند و نمرات بهتری را می‏آورند ولی در دوران دبیرستان و دانشگاه این تفاوت ها کاهش می‏یابد.

دختران در استعداد کلامی برترند و پسرها در استعداد فضایی دختران و پسران به طور متوسط در قلمروهای مختلف هوشی الگوهای عملکرد متفاوتی دارند. در دوران کودکی، دختران در آزمون استاندارد شده توانایی کلامی بهتری نسبت به پسران دارند (خواندن، روانی کلامی، درک کلامی). در دوران دبستان دختران و پسران در حساب یکسان عمل می‏کنند ولی در دوران دبیرستان پسران در حساب و ریاضیات عملکرد بهتری نسبت به دختران دارند اما این تفاوت درمرحله دانشگاه کاهش می یابد.

اما باید توجه داشت که تفاوت‏های عنوان شده، غالباً مربوط به میانگین‏های جمعیت است و برای قضاوت در مورد یک فرد خاص (یک دختر یا یک پسر) نباید به کار رود.

زیرا ما دخترانی داریم که از لحاظ استعداد تجسم فضایی با قوی‏ترین پسران مقابله کرده و در عوض پسرانی داریم که در مهارت‏های کلامی، از قوی‏ترین دختران پیشرفته‏ترند.

لذا هیچکس نمی تواند ادعا کند که توانایی ذهنی در دختران بالاتر است یا در پسران. بلکه میان این دو جنس تفاوتهایی وجود دارد و این تفاوتها ناشی از برتری یک جنس بر جنس دیگر نیست.

برخی از روان‏شناسان و کارشناسان مشهور در این زمینه معتقدند که :

اگر در زمینه تفاوت‏ میان دختران و پسران سوال شود که "بین آنان چه تفاوت‏هایی وجود دارد و یا کدامیک بر دیگری برتری دارد؟"؛ باید در پاسخ جواب داد: "بین کدام دختر و کدام پسر؟

دستان توانمند!!!!


داستانی بدون کلمات...


ادامه عکسها در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

بخنــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــد!

گر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی


هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد، هر بافت وجودت از شادی بلرزد،

به آرامشی عظیم دست می یابی!



بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد. چنین خنده ای پدیده ای نادر است!




ادامه نوشته

خدای من و بهترین روز من

قرنهاست که آموزش داده میشود زمان دارای 3 بخش است :

گذشته،حال و آینده...

در صورتیکه کاملا اشتباه است!

لحظه حال اصلا مربوط به زمان نمیشود!

لحظه حال بخشی از جاودانگی است.گذشته و آینده مربوط به زمین و زمینیان است ولی لحظه حال مربوط به آسمان است.

آیا تاکنون فکر کرده اید با کلمه خداوند غیر از زمان حال هیچ زمانی را نمیتوان استفاده کرد؟

نمیتوانیم بگوییم خدا بود...نمیتوانیم بگوییم خداوند خواهد بود!

تنها میتوانیم بگوییم  خدا هست...خداوند همیشه هست...

 

در واقع خداوند به معنای بودن است و بودن به معنای خداست.

 

عده ای دوست در یک مهمانی شام گرد هم جمع شده بودند...یک نفر پرسید بهترین روز عمرت کدام روز بوده است؟

زن گفت :

بهترین روز زندگیم امروز است.

زیرا امروز روزیست که بیش از همه روزها برایم ارزشمند است...

من نمیتوانم  دیروز را بدست آورم و آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است،تا آنرا هر طوریکه میخواهم بگذرانم.

و از آنجا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر میکنم.

به سلامتي اوناییکه ...

* به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...


*به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ی موهاش ريخته،
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري ....


*به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!

 

*به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .

 

*به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...

 

*به سلامتي مادر که بخاطر ما هيكلش به هم خورد.


*به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!


* به سلامتي بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه.


* به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره


* به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست


* به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه


* به سلامتي آسمون که با اون همه ستاره اش يه ذره ادعا نداره
در حالی که يه سرهنگ با سه تا ستاره اش دهن عالم و آدمو سرويس کرده


*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی


* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...* 


به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

 

* به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

 

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

 

*به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

 

*به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

 

* گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟ گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم..........

به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند

این قرارمون نبود....


قرار نبود تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم

قرار نبود این قدر دور شویم و مصنوعی،
ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،
خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی ...




هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبود ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم
تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

ادامه نوشته

آسانسور کم حواس دیدین؟ !!!

عجب دوره زمونه ای شده ها 

آسانسورا هم خنگ شدن خب ... 

خودشم طفلی نمی دونه کدوم طبق هست !!!!  

عکس های جالب و دیدنی , تصاویر دیدنی