مرگ حقه :

« .. مــرگــ مــن روزی فــرا خـــواهـــد رســیــد ، روزی از ایــن تــلــخ و شــیــریــن روز هـا ... » 

پرسیده بود : اگــه " مـــرگ " منو بـــشنوی چه حـــالی پــیدا می کنی ؟! 

خیلیا بش گفتن :خدا نکنه ، زبونت لال این حرفا چیه ، دور از جونت و از این قبیل کلمات تعارفی !

همه ی ما میدونیم که مرگ حق و روزی اجل سراغ ما هم میاد .. 

اگه علامیه های روی دیوار رو خونده باشید ، متوجــه شدید که خیلی از جوون ها عـمرشــون رو به 

منو شما دادن و الان تو منزل گاه ابدی شون دارن زندگی میکنن .

کی میدونه شاید نفر بعدی ما باشیم! بیایید از همین الان اصلاح نفس کنیم .. تا دیر نشده ! 

بیایید تا در کنار هم هستیم قدر هم دیگه رو بدونیم و ابراز محبت کنیم..

ما فقط یک بار می تونیم زندگیم کنیم پس بیایید ازش نهایت لذت رو ببریم ..

مــردنم را آرزویــی اســتــ  ! اگــر آرامــگــاه هــمــیشــگـی آغـــوش تــو بــاشـــد ..!

حالا این وسط مسطا یه پارازیت بندازم 

هاروت و ماروت :

فرشتگان به خدا عرض کردند : خدایا ؛ بندگان را آفریدی که تو را نا فرمانی کنند ؟

خداوند فرمود : اگر آن نیروی شهوت که در آن هاست در شما بود ، شما هم چنین می کردید.

گفتند: خداوندا ، ما را نسزد که نا فرمانی کنیم و خلاف امر تو رفتار نماییم . 

خداوند فرمود : از میان خود دو فرشته برگزینید تا من در آن ها شهوت آفرینم . 

آنان " هــاروت و مــاروت " را برگزیدند که از همه پارسا تر بودند . 

خداونـد در آن ها نیروی شهــوت آفـرید و روانه زمـین کرد تا در مـیان مردم داور و کار گذار باشند. و 

خداوند به آن ها سفارش کرد که شرک می آورید ، شراب نخـورید ، زنـا نکنید ، آدم مکشید ، گوشت 

خوک مـخورید ؛ و در داوری سـتم و بیــداد نکنید . 

ایشان به زمین آمدند و روز کارسازی مردم می کردند و شب به آسمان باز می گشتند. 

روزی زنی زیبا ، زهره نام ! با طرف خود نزد آن ها به داوری آمد . 

گویند این زن پادشاه زاده ای از کشور پارس بود ، فرشتگان چون زیباییی او را دیدند ، دل در هوای 

زن کردند و داوری را به تــاخـیر انداخـتـند و او را در خـانه ی خود دعـوت کردند تا کام دل از او گیرند.

آن زن گفت : اگر شما را از من مرادی است ، نخست باید مانند من بت پرست شوید و آدم بـکشید و 

شـــراب بــنــوشــید ! 

آن ها گفتند این کارها از ما به دور است و ما نمی توانیم انجام دهیم! سه بار ین گفتگو میان آن ها 

بود تا بار سوم که شهوت کار خود را کرد .. !

گفتند از آن چهار که گفتی ، شراب خوردن برای ما آسان تر است و ندانستند که شــراب مـادر همه 

جنایت ها و گناهان است پس شراب خوردند و مــست شـدند و کــام خو را از آن زن گرفتند ، در این 

حال کسی از کار آنان آگاه شد ، آنان از ترس فــاش شدن راز او را کشــتــند تــا آدم کـشی ، شراب 

خوری و زنا کــاری را مرتـکب شــونــد !

خداوند فرشتگان را از کار آن ها آگاه ساخت و از آن پس برای مردم زمین آمرزش خواستند..